بزرگترین استرس هم گذشت....
دیشب ساعت 10 رفتیم جواب MRI رو گرفتیم وای خدا تا خود هفت حوض اینگار روی آتیش نشسته بودم با اینکه قبل از بیرون رفتن بخاطر کلفت پارتی سریع یه دوش گرفتم و رفتم اما تا اونجا هی بدنم خیس عرق میشد همش با خودم میگفتم اگه جوابش همونی بشه که محمدی گفته بود من چیکار کنم ؟به خودم میگفتم نکنه وسط مطب غش کنم به شهرام بگم بیاد تو ؟نگم؟اخه اون باشه میتونم بهش تکیه کنم ترافیک زیادی نبود اما حجم ماشین ها جوری نبود که بشه با سرعت زیاد رفت شهرام هی باهام حرف میزد نمیفهمیدم چی میگه یه جاهایی میشنیدم یه جاهایی نه یه جاهایی دوست داشتم بهش بگم باهام حرف نزن هی میگفت چته ؟چرا یه ...


